برای انجام کاری نیاز به استفاده از نظرات یک کارشناس (به صورت parallel opinion) داشتم. البته خودم از پس کار برمیآمدم … اما گفتم اگر
عشق و رنج و پراکندهگویی
پارادوکسی در مورد «گذشته» و «خاطرات» ما ….
توی آهنگه میگفت که «ایکاش میتوانستیم گذشتههایمان را پس بگیریم » (یا چیزی به همین مضمون) داشتم فکر میکردم که اگر اینریختی میشد، آنوقت
اطمينان
توی آهنگه میگفت: «… به لطف حرمت خاطرههامون نگو همیشه یاد من میمونی که نه من مثل اون روزهای دورم نه تو دیگه برای
ولنتاین بهمثابهی یک بهانه
امروز ظاهراً «ولنتاین» است! دوست خوبمان مزدک نظری در وبلاگاش چهقدر زیبا به این موضوع پرداخته است. قسمتی از متن او را با هم
قانون ازدواج
چند روز پیش فیلمی دیدم. در این فیلم، یکی از پرسوناژهای مرد، خطاب به دوستاناش (که آنها هم همگی مرد بودند) گفت: [ازدواج، یک
