هیچوقت به کسی نگفته بودم که رعنا را دوست دارم. تا همین دو سال پیش که گلی پاپی التماسهای بیحاصل مادر برای زنگرفتنم شد
معرفی کتاب
عصیان پنهان
… دوباره سعی کرد آغاز جداییاش را به خاطر بیاورد. مطمئن بود که تاریخ خاصی ندارد. در مکان بخصوصی هم اتفاق نیفتاده. تصمیم جدایی
اینجا باران صدا ندارد
اسماعیل سیگارش را خاموش کرد و در ذهنش گفت: زندگی با دیگران تنهایی رو کم نمیکنه، زیاد میکنه. هومن کیفش را برداشت و درش
نیل
یکییکی طرحها را میدیدم و جلو میرفتم. رسیدم جلوی خرکاش. کاغذ را دودستی به سینه چسبانده بود و به روبهرویش نگاه میکرد. رنگش پریده
کجا میبرند درختان مرده را
میخواستم برگردم که گوشهی چادرم را گرفت و گفت: «کجا؟ نمیخواهد بروی! بیا تو تا کسی ندیده»… نگاهش هوشیار و متلاطم بود و با
